تحلیلی بر اوضاع جاری در افغانستان

با وجود ارائه تحلیل ها و نوشتار فراوان در خصوص تحولات این روزهای افغانستان در فضای مجازی و رسانه ها به نظر می‌رسد هنوز ابهامات زیادی در خصوص ماهیت و چگونگی این رخداد بزرگ و با سرعت غیر طبیعی باقی مانده باشد. اینگونه پیشروی برق آسا و منجر به فروپاشی حاکمیت دولت در تاریخ جنگ های داخلی افغانستان سابقه نداشته است. اینکه گروه طالبان بتواند در مقابل نیروهای نظامی و امنیتی کشور به استعداد تقریبی سیصد هزار نفر با آموزش و تجهیزات قابل قبول به این پیروزی چشمگیر دست بیابد امری محیرالعقول است .پازل حوادث رخ داده خانه های مجهول و ناشناخته بسیاری دارد که گذشت زمان واقعیت چگونگی آن را تکمیل خواهد کرد.

با احتیاط می توان در دو بعد دیپلماسی و میدان حوادث اخیر افغانستان را تحلیل نمود:
الف میدان در ارزیابی مولفه های میدانی یکی از سوال های اساسی مربوط است به سازمان رزم و استعداد نیروی انسانی، تجهیزات نظامی، برنامه‌ریزی عملیاتی، اطلاعات وپشتیبانی و تدارکات و … طالبان. تا جاییکه خبر دارم طالبان در اوج ظهور خود در دور اول تصاحب کابل در حدود بیست سال قبل حداکثر پنجاه هزار نیروی سازماندهی شده داشته است با وجود گذشت زمان و انشعاب های رخ داده در این گروه وریزش استعداد سازمانی اش اکنون ابهام بزرگی در چگونگی به خدمت گرفتن این مجموعه بسیار بزرگ و سازماندهی آن در تصاحب شمال تا جنوب افغانستان وجود دارد.
همین جا لازم است اشاره ای به نحوه جمع آوری نیرو و بکارگیری آنها در جنگ های افغانی بنمایم بدلایل فقر شدید و بیکاری و نیز طایفه ای بودن ساختار سرزمینی و جامعه افغانستان مرسوم بوده است که طرفین مخاصمه با اعطای پول و اسلحه در توافق با بزرگان مناطق در نظام ارباب رعیتی این کشور اقدام به استخدام جنگجو البته برای اهداف مقطعی و پیروزی های محدود می نموده اند.
این پیش زمینه تجربی در جنگ های این کشور می تواند بخشی از ابهام چگونگی سازماندهی و بکارگیری نیروی عملیاتی طالبان را در گستره افغانستان پوشش دهد اگر چه از کمیت و کیفیت آن اطلاعی در دست نیست. اگر این فکت را بپذیریم پول فراوان تامین کننده بخشی از نیاز طالبان برای فراهم کردن سازمان رزم خود و البته خرید فرماندهان محورهای عملیاتی دولت مستقر بوده است امر مسلم نیروهای اصیل طالبان توان انجام این عملیات را به تنهایی نداشته اند. متغیر مهم دیگر پشتیبانی اطلاعاتی و برخورداری از رایزنی های کارشناسان نظامی ورزیده در میدان تسخیر این کشور ،عاملی موثر و کارآمد بوده است.اقدام به تسلط بر مرزهای شرقی و شمالی افغانستان در گام اول با هدف پیش گیری از دخالت و یا رفت و شد دیگران از این محورها به ایران ترکمنستان ازبکستان و تاجیکستان و قطع حمایت احتمالی و امید نیروهای دولتی از این امکان ، جملگی از مجموعه تدابیر کاملا راهبردی برای طالبان بوده است این رایزنی ‌و حمایت می تواند از طریق ارتش و سرویس اطلاعاتی پاکستان تامین شده باشد.
البته بافت اکثریت جمعیت روستایی و تعلقات و باورهای مذهبی ، عدم کفایت دولت اشرف غنی در تامین امنیت و رفاه، تمایلات قومی وپشتونیزم اکثریت افغانستان، عدم انسجام در ساختار قدرت سیاسی و بروز مجادلات و کشمکش ها و نیز فساد گسترده مقامات حاکم جملگی عوامل تسهیل کننده پیشروی طالبان و تسخیر کانون های قدرت بوده اند.
اگرچه همه عوامل پیش شمرده متغیر های مطرح در مقام توجیه دلایل پیروزی طالبان محسوب می شوند اما با تاکید می گویم علت اساسی این فرو پاشی  دولت را با این سرعت برق آسا نمی توان تنها به این دلایل گره زد و توجیه نمود باور من این است که بخش اصلی ماهیت این واقعه را بایستی در بعد سیاسی و متغیر دیپلماسی دنبال نمود .متغیری که علیرغم گمانه زنی های بسیار هنوز خانه های خالی جدول این معما باقی است و اطلاعات پشت پرده آن مکشوف نیست از همین جا به بعد دوم ماجرا ورود می‌کنم.
ب- دیپلماسی در این حوزه بدلیل فقدان اطلاعات موثق ناگزیر از تحلیل بر اساس تجارب و شناخت و نیز جمع آوری داده های بسیار محدود و در حد دسترسی خواهم بود. دوگمانه ‌و احتمال در بخش تحلیل سیاسی این واقعه قابل ذکر است:
۱- پروژه تعامل آمریکا با طالبان - برای باز شدن زوایای این احتمال ذکر نکات زیر لازم است:
۱-۱- در مدت تقریبی حضور آمریکا در افغانستان این کشور متجاوز از دو هزار میلیارد دلار (۲۰۲۶)
هزینه کرده و همچنین بیشتر از هشت هزار نیروی نظامی خود را از دست داده است که البته به همین دلایل حاکمیت سیاسی امریکا پیوسته تحت فشار افکار عمومی خود بوده و هر دو حزب سیاسی در وعده های انتخاباتی خود خروج از افغانستان را وعده داده اند.
۱-۲- با وجود گذشت بیست سال از حضور آمریکا در افغانستان و تلاش برای تجهیز و آموزش نیروهای نظامی و امنیتی این کشور از طرفی تداوم این حضور و تحمیل هزینه های ذکر شده تا افق نامعلوم زمانی برای امریکا ممکن نبوده است و از طرف دیگر جمع بندی آنها از حصول به نتیجه مطلوب بدلیل عدم انسجام در حاکمیت تحت مدیریت امریکا و نیز فساد عمیق مقامات و ناکارآمدی ترکیب موجود تحت زعامت اشرف غنی، کاملا منفی بوده است یعنی هم تداوم هزینه ها و هم ناامیدی از کفایت ساختار موجود، آمریکا را به خروج از افغانستان و دنبال کردن گزینه های جایگزین برای تحمیل حداقل هزینه و امید به تامین منافع آتی خود ترغیب کرده است.
۱-۳- مدیریت آمریکا در جریان مذاکرات چند ماهه اخیر با طالبان در قطر و سایر کشورها و با حضور زلمای خلیل زاد گمانه هماهنگی قبلی با حضور طالبان در قدرت را تقویت می کند و احتمال غافلگیری آنها را از حوادث پیش آمده تضعیف می نماید
۱-۴- در صورت صحت فرض هماهنگی آمریکا با طالبان حتما توافق هایی فیمابین برای رعایت خطوط قرمز و منافع آمریکا صورت گرفته است اعتنا به نرم های حقوق بشری و پرهیز از آدمکشی و زن و شیعه آزاری و عفو عمومی مخالفین و قرار گرفتن در هنجارهای پذیرفته شده بین المللی و البته تامین منافع آمریکا در ساختار قدرت بعدی طالبان از جمله محورهای مهم این توافق احتمالی است.
در پایان این بند مفروض عهد شکنی طالبان و عدم پایبندی به تعهدات در مقابل آمریکا پس از تسلط بر قدرت کاملا عقلانی و ممکن است.
۲-پروژه مشترک پاکستان و اعراب و دور زدن آمریکا احتمال دیگر در مقام تحلیل ماهیت تحولات رخداده در افغانستان  این است که این حوادث محصول توافق مشترک فیمابین اعراب بویژه با نقش موثر سعودی ها و پاکستان بوده است .این احتمال با اشراف کامل اطلاعاتی سرویس و ارتش پاکستان و موتلفین عرب از محتوی مذاکرات قطر و قصد قطعی خروج آمریکا و متحدینش از افغانستان و خلا قدرت پس از این خروج  و طراحی برای این دوره صورت گرفته است. فرضیه همراهی پاکستان و اعراب  بدور از قرار گرفتن در حلقه تسلط آمریکا می تواند به عدم اعتماد متقابل ناشی از حوادث سال های اخیر خاور میانه و زیگزاگ های امریکا در حمایت از حامیانش و نیز مغایرت تحلیل و منافع طرفین از ترتیبات و معادلات قدرت در منطقه باشد. پول بی حساب اعراب و خصوصا سعودی ها و نیز پشتیبانی و سازماندهی و برنامه ریزی و نیز رایزنی اطلاعاتی سرویس پاکستان مولفه بسیار مهم و تاثیر گذار در موفقیت این مرحله طالبان بوده است.
پشتیبانی و سازماندهی و برنامه ریزی و نیز رایزنی اطلاعاتی سرویس پاکستان مولفه بسیار مهم و تاثیر گذار در موفقیت این مرحله طالبان بوده است، اما سایر قدرت های منطقه ای مثل روسیه، چین و ایران کجای این ماجرا هستند؟ 
تصور من این است که هر سه کشور در دسترسی به اطلاعات قبلی مربوط به طراحی این میدان با تفاوتی اندک کم و بیش غافلگیر این رویداد هستند البته هر سه کشور در حفظ ثبات دولت اشرف غنی انگیزه قابل قبولی نداشته و هر یک به نوعی از رویکرد دولت مستقر قبلی ناخرسند بوده اند برای چین نگرانی اصلی عدم تحرک و حضور در شرق چین و منطقه سین میانگین با ظرفیت های آسیب پذیرانه جمعیت مسلمان سنی با سوابق مرکز گریزی توسط طالبان تلقی می شود که ظاهرا چینی ها در اولین ملاقاتها با طالبان خطوط قرمز خود را تعیین و برای آن تضمین گرفته اند. روس‌ها نیز اگر چه راضی به این تحول نیستند، اما خط قرمز آنها نیز عدم تحریک مسلمانان آسیای مرکزی بعنوان حیاط خلوت خود توسط طالبان می باشد که چنانچه طالبان این مهم را رعایت کنند ولو به ناچار و حتی کوتاه مدت به این وضعیت تمکین کرده اند، البته طالبان نیز هم در بیانیه ها و هم در ملاقات های سیاسی این نگرانی روس‌ها را رفع کرده اند.
در خصوص ایران نیز بایستی گفت یک سردرگمی مشهود در اتخاذ سیاست واحد و یکپارچه و مورد وفاق در مقابل این حوادث به چشم می خورد از طرفی  با اصالت و اولویت بخشی به موضوع خروج آمریکا از افغانستان حتی تا مرز همکاری مشترک با طالبان در ماه های اخیر پیش رفته و روابطی با آنها ایجاد نموده است.
از طرف دیگر انفعال وزارت امور خارجه و برخی از نهادهای مسول در این زمینه بخاطر عدم تسلط کافی بر تحولات افغانستان به نوعی غافلگیرانه است برداشت من از همراهی بخشی از دولت و نهادهای مسئول از جمله صداوسیما با پیش روی ها و تسلط طالبان بر قدرت این است که این رویکرد بیشتر از اینکه بر اساس یک تدبیر مطالعه شده و مورد وفاق و تضمین کننده منافع ملی باشد ناشی از انفعال و همراهی ناگزیر با حوادث است.
اما طالبان در هر دو فرض بالا تا زمان تثبیت قدرت ناگزیر از کاهش حساسیت دنیا و همسایگان به خود می باشد اینکه این پدیده استوار بر مذهب حنفی آن هم از نوع فرقه دیوبندی با تضادهای ماهوی علیه تشیع تا مرز کافر دانستن آنها و نیز تعصبات ناشی از آموزه های مدارس حقانی چگونه کنار بیاید جای تامل دارد. طالبان با توجه به تعارض ذاتی نگاه مبتنی بر احکام و فقه خود و ملزومات دنیای امروز در الزامات اداره حکومت و رویارویی با واقعیت های مربوط به حقوق زنان و آزادی های اجتماعی و... دچار بحران زود هنگام خواهد شد و آنچه البته مبنای عمل خواهد بود مبانی اعتقادی آنان است و نه مصلحت اندیشی طولانی مدت. 
حضور طالبان در مرزهای ما با توجه به شایعات بکارگیری نیروهای گروه جندالله در تصاحب نیمروز و فراه حایز اهمیت بالای امنیتی است. کشت مواد مخدر که از جمله منابع اصلی تامین مالی آنها و البته نظامیان پاکستان محسوب می شود نیز تهدید جدی دیگر اول برای ما و البته برای سایر کشورها تلقی می شود موضع اعلامی طالبان برای ممانعت از تولید مواد مخدر بسیار سست و غیر قابل باور است.
منافع و خواست های هزاره های شیعه ، تاجیک ها ، ازبک ها و نیز ترکمن ها و سایر اقلیت های افغانستان در نگاه مبتنی بر تعصب قومی و پشتونی طالبان در میان و کوتاه مدت تامین نخواهد شد که این مساله موجبات تداوم ناامنی و جنگ های داخلی خواهد بود مقاومت و مقابله احمد مسعود در دره پنجشیر مقدمه این واقعیت است. امر مسلم نفوذ و منافع فارس زبان ها به شدت تضعیف خواهد شد و احتمال تغییر قانون اساسی به نفع پشتونها بسیار بالاست.
تنها در یک صورت می‌توان به رفع نسبی نگرانی از وضعیت جدید حاکمیت سیاسی در افغانستان امید بست و آن این است که طالبان نقش جاده صاف کن جریان قدرت بعدی را بازی کند و پس از تثبیت قدرت آن را در اختیار گروه سیاسی دیگر با مقبولیت های بین المللی و داخلی قرار دهد این گروه می تواند مرکب از پشتونهای تحصیل کرده و تکنوکرات و آشنا با قواعد اداره حکومت باشد. به نظر من این فرض بسیار بعید است و طالبان پس از استقرار کامل علیرغم فشارهای خارجی احتمالی از سوی دولت ها به این امر تمکین نخواهد کرد شاید در بخش هایی مشارکت آنها را در قدرت به شرط همراهی بپذیرد.
ناصر سرمدی
تحلیلگر مسائل آسیای مرکزی و افغانستان
این مقاله را به اشتراک بگذارید

لینک خبر:



ارسال نظر

فیلدهای اجباری را تکمیل نمایید

درباره ما

درباه ما

تبلیغات

اشتراک در خبرنامه

Top